عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
116
كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )
كافرى و من مسلمان ، عكرمه گفت : كار و آيينى اينچنين كه ترا از من بازمىدارد ، كارى بزرگ است . گويد : و چون پيامبر ( ص ) عكرمه را ديد از شادى در حالى كه ردا بر تن نداشت شتابان از جاى برخاست ، آنگاه پيامبر ( ص ) نشست و عكرمه مقابل ايشان بر پاى ايستاد ، همسر عكرمه ، ام حكيم هم در حالى كه نقاب بر چهره داشت همراهش بود . عكرمه گفت : همانا من گواهى مىدهم كه پروردگارى جز خداوند يكتا نيست و گواهى مىدهم كه تو بنده و پيامبر اويى ، رسول خدا سخت خشنود شد ، عكرمه گفت : اى رسول خدا ، بهترين ذكر را به من بياموز ، فرمود : بگو گواهى مىدهم كه پروردگارى جز خداى يكتا نيست و محمد بنده و فرستاده اوست ، عكرمه گفت : ديگر چه بگويم ، فرمود : بگو خدا و همه حاضران را گواه مىگيرم كه مسلمانى مهاجرم ، عكرمه اين سخن را هم گفت ، پيامبر ( ص ) گفت : امروز هرچه از من بخواهى كه به ديگران دادهام به تو خواهم داد ، عكرمه گفت : از شما مىخواهم كه هر دشمنى كه نسبت به شما ورزيدهام و هر راهى را كه در ستيز شما پيمودهام و در هر جنگى كه روياروى شما ايستادهام و هر سخنى را كه در حضور و غياب گفتهام ، همه را ببخشى و براى من طلب آمرزش فرمايى . پيامبر عرضه داشت : بارخدايا هر ستيزى را كه با من كرده است و هر اقدامى را كه براى خاموش كردن نور تو انجام داده است و هرآنچه را كه منافات با آبروى من داشته است و در حضور يا غياب من گفته است بيامرز . عكرمه گفت : اى رسول خدا راضى شدم ، همانا به خدا سوگند چند برابر آنچه براى جلوگيرى از آيين خدا هزينه كردهام در راه خدا هزينه خواهم كرد و چند برابر جنگهايى كه در آن مورد انجام دادهام در راه خدا انجام خواهم داد ، عكرمه چندان در جنگها كوشش و پايمردى كرد كه شهيد شد ، رحمت خدا بر او باد . و روايت شده است كه در جنگ يرموك « 51 » عكرمه از اسب پياده شد ، خالد بن وليد به او گفت : چنين مكن كه كشته شدن تو بر مسلمانان گران خواهد بود ، عكرمه گفت : اى خالد ! دست از من بدار ، كه ترا افتخار سابقه خدمت همراه رسول خداست .
--> ( 51 ) . نام رودى است كه به رود اردن مىريزد و اين جنگ ميان مسلمانان و روميان در جمادى الآخره سال سيزدهم هجرى صورت گرفته است ؛ به ترجمه ج 4 نهاية الارب نويرى ص 105 ، به قلم اين بنده مراجعه فرماييد .